براي ماناي عزيز…
هيج وقت يادم نمي رود …يكي از روزهاي پاييز سال 80 در چشمم به يك مجله تازه افتاد ، مجله اي به نام دوست كه طرح روي جلدش برايم خيلي آشنا و صميمي به نظر آمد ، بله … كار مانا نيستاني بود . كارهاي مانا را هميشه دوست داشتم و آثارش را در روزنامه هاي مختلف دنبال مي كردم . طرحهايش را از روزنامه ها مي بريدم و براي خودم آرشيوي از كارهايش درست كرده بودم .
مجله دوست را خريدم …خوشحالي ام بيشتر شد وقتي ديدم چهارصفحه وسط مجله داستانيست مصور و دنباله دار از مانا …چقدر قشنگ و دوست داشتني بود…نمي دانستم مانا نيستاني در زمينه داستان مصور براي كودكان هم كار مي كند. آن روز يكي از مهمترين تصميمات زندگي ام را گرفتم …كار با مطبوعات كودك .
مجموعه اي شامل طرح و نوشته طنز كار كرده بودم ، تصميم گرفتم آن را به دفتر مجله ببرم به اميد اينكه خوششان بيايد و چاپش كنند . براي من افتخاري بود كه در مجله اي كار كنم كه مانا هم آنجا كار ميكند. كارهايم را به دفتر مجله بردم و خوشبختانه مورد قبول قرار گرفت . اين بزرگترين شانس براي من بود تا از اين طريق بتوانم مانا را ببينم و از نزديك با او آشنا شوم …. اين اتفاق افتاد . طي اين 5 سال هميشه به دوستي با مانا افتخار كرده ام وهميشه از راهنماييهايش در كشيدن طرحهايم استفاده كرده ام . مانا برايم يك استاد دوست داشتني و دلسوزبوده كه طي اين مدت چيزهاي زيادي از او آموخته ام .
روز پنجشنبه 25 خرداد 85 طبق عادت هر هفته به كيوسك مطبوعاتي مي روم و مجله دوست را مي خرم . مثل هميشه اولين كاري كه مي كنم به سراغ داستان دنباله دار مانا مي روم در وسط صفحه … نيست !…بعد از 5 سال اين اولين بار است! دلم ميگيرد … مي دانم دل بچه ها هم گرفته است ، مي دانم بچه هاي زيادي در سراسر ايران كارهاي قشنگ مانا را دنبال مي كنند و با آنها زندگي مي كنند و هر هفته منتظر داستانهاي قشنگش هستند . تصور اينكه بايد يك هفته را بدون ديدن شخصيتهاي داستانهاي مانا و اتفاقات جالب و غير قابل پيش بيني آنها پشت سر بگذارم عذابم مي دهد . يك هفته بدون ريزه ، بدون شاخ طلا ، نيكي ، بيژبيژ، مش كامبيز ….دلم براي همشان تنگ شده … دلم براي مانا تنگ شده…
كاش بچه ها دانستند مانا نيستاني كه هر هفته برايشان شادي مي آورد حالا در حال سپري كردن بدترين روزهاي زندگيش است … كاش بچه ها مي توانستند كاري بكنند … كاش مي توانستم كاري بكنم …
مانا نيستاني و مهرداد قاسمفر حدود يك ماه است كه در بازداشت به سر مي برند، به اتهامي كه حتي فكرش را هم نمي كردند …كاش به عذرخواهي هاي چندين باره آنها بابت اين اشتباه سهوي توجه شود …كاش مانا و مهرداد را آزاد ببينيم … كاش…
داريوش رمضاني


برای مهرداد قاسم فر/یادداشتی ازعارف عدل
هادی تونز : الان قریب به بیست روز است که "ماهرخ " و "دادمهر" چهارساله راه قصرشان را گم کرده اند. سالهاست این خانواده را از نزدیک می شناسم وقت اسباب کشی یک وانت بار کوچک اسباب و اثاثیه دارند و یک خاور بزرگ کتاب و نشریه !!!
"ماهرخ" در بی نوشت آخرین کتابش برای مهرداد نوشته است " چقدر دلم می گرفت از روایت بلند لحظه های خاکستری ! اما عاقبت یکروز تو با ترانه ی سرانگشتانت نقاشیشان کردی و من آموختم که چاره شبهای بی برهیز تیرگی . حرفهایی بود که میزدی "
مهرداد شاعر است شاعر شبنم و شقایق ! چه زیبا دوستی می گفت "حریر خیال مهرداد را طاقت زندان ندارد"
بزرگترین جرم او امروز این است که در فستیوالهای مهم خارجی و بین المللی < در بینالهای معتبر جهانی به عنوان منتقد هنری در دفاع از وضعیت سینما و هنرهای تجسمی ایران سخنرانی کرده است >
دوستانی که درفوریه سال دو هزار در بینال "لالیت کالای " هند همراه هیات ایرانی بودند هرگز فرازهای سخنان مهرداد را در خصوص وضعیت هنرهای تجسمی ایران فراموش نخواهند کرد>
امشب چه بسیارند انسانهای دون و بی مایه ایی که در گوشه و کنار این شهر بی قواره در پی انجام جنایتند . مهرداد اما در بند است . مهرداد جهان را سخت بی اعتبار و هیچ می انگاشت و به عشق تکیه می کرد در مخیله این نخبه فرهنگی نمی گنجید که شرکت فعالانه در نشست "بررسی تطبیقی هنرهای مدرن تجسمی و نقاشی اروپا. آسیا و امریکا " و دفاع از اوضاع تاریخی و فرهنگی هنر در کشور دیرپایی همچون ایران چند سال بعد به عنوان نقطه تاریک پرونده اش تلقی شود .
زمانی که مهرداد به سمت دبیر سرویس روزنامه دولتی ایران برگزیده شد تلاش کرد فضا را برای طرح نقد و بررسی شعر معاصر و معرفی شاعران و منتقدان برجسته کشورش مهیا کند . همان شاعرانی که امروز در کنج عافیت طلبی ریاکارانه شان حتی از قلمی کردن یک سطر ساده برای دفاع از او دریغ می کنند و مهرداد را به سادگی فراموش کرده اند .
ادامه در هادی تونز


روز نوزدهم - بیستم خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج شمسی
من پير سال و ماه نيم يار بي وفاست / رضا براهنی / وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی
رضا براهنی / وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی - من پير سال و ماه نيم يار بي وفاست اما اين دو صورت مسئله به كلي به يكديگر بي ربط اند. كساني كه طنز او به سوسك تبديلشان كرده است، قدرتي از خود نداشته اند كه او را زنداني كنند. روزنامه اي كه او در آن كاريكاتور را كشيده، روزنامه ي رسمي كشور است، و دستگاهي كه او را زنداني كرده، همان دستگاهي است كه روزنامه ي رسمي كشور به آن تعلق دارد. هم روزنامه، هم دستگاه قضايي، هم زندان، به سيستم خاصي تعلق دارند كه نامش جمهوري اسلامي است. روزنامه هم فارسي است، فارسي هم زبان رسمي جمهوري اسلامي است و پيش از آن نيز زبان رسمي سلطنت دو پهلوي بوده است. آيا بايد مانا نيستاني زنداني مي شد؟ براي آن كه حرف هاي بعدي خود را هم به صراحت بيان كنيم مي گوييم در صورتي كه حقوق بشر بر كشور ايران حاكم بود، در صورتي كه او شاكي خصوصي و عمومي نداشت، و در دادگاه صالحه محاكمه و محكوم شناخته نمي شد، هرگز نبايد زنداني مي شد. شاكي خصوصي عمومي او ممكن بود من باشم، ممكن بود، طبق آمار رسمي 4/37 درصد جمعيت ايران، يعني ترك هاي آذري سراسر آذربايجان و بيش از نيمي از جمعيت تهران، و نيز ميليون ها تركمن و قشقايي و ساير ترك زبانان ايران باشند. اما علت اينكه او در زندان است، اين نيست كه دولت مخالف اين است كه مبادا به آذربايجاني ها و ترك ها سوسك گفته شود. علتش ترسي است كه دولت از همه ي مردم ايران، بويژه آذربايجاني ها دارد، و به همين دليل به رغم اينكه آنان را به محروم شدن از داشتن هويت و زبان و فرهنگ و آزادي انديشه و بيان به زبان ملت خود محكوم كرده است، توهين كننده به آنها را هم به موضوع خود آن كاريكاتور تبديل مي كند، يعني او را هم مثل سوسك مي گيرد و مي اندازد توي زندان، و از آن بدتر، تعداد عظيمي از آذربايجاني هاي معترض به چاپ آن كاريكاتور و آن كلمات را هم مي گيرد و زنداني مي كند. تعدادي را هم به قتل مي رساند، كساني كه به جد با محتواي كاريكاتور نيستاني مخالفت كرده اند، وضعي بدتر از او داشته اند. در همه ي شهرستان ها، ماموران مسلح دولت به مردم حمله كرده اند و عده اي كشته شده اند و عده اي بلاتكليف در زندان به سر مي برند، دولت هنوز هم مي گويد تحريكات از خارج بوده و طبق معمول دست آمريكا در كار بوده. اگر آمريكا درست درِ خانه ي روزنامه رسمي كشور نفوذ كرده باشد، ديگر
چرا شب و روز در جهان عليه ايران شاخ و شانه مي كشد و مدام تهديد مي كند، تهديدي كه نتيجه اش جنايات هولناكي خواهد بود كه مشابه آن را فقط در ويتنام و عراق مرتكب شده است ــ اگر حتي فرض بمباران اتمي را ناديده بگيريم. مي خواهم بگويم فضايي كه عليه مردم آذربايجان درست شده، به رغم آنكه جمعيت آذري هاي ايران، طبق آمار بين المللي (نگاه كنيد به Ethnologue.com در اينترنت) با 3/37 درصد جمعيت كل كشور، حتي سه درصد از جمعيت فارسي زبانان ايران بيشتر است، فضايي است سخت آلوده به نژادپرستي، و عجيب اينكه اين عقب ماندگي در زماني چهره ي كريه خود را به رخ مي كشد كه هم در تئوري و هم در عمل جوامع مشابه دنبال باز كردن فضا هستند. كساني كه مي خواهند نوعي هويت مشترك كامل بر تمام مليت هاي ايران تحميل كنند، دچار نوعي باستانگرايي هستند. اين باستانگرايي از خود دوران باستان شروع نشده، به دليل اين كه در خود آن عصر وقوف به باستانگرايي وجود نداشت. اين باستانگرايي كه هشتاد سال بيشتر هم عمر ندارد در واقع با عصر پهلوي شروع شد، و بيشتر به دنبال اين بود كه جوهر لايزال آريايي، يك جوهر لايزال هندواروپايي، وجود دارد كه بايد به هر قيمتي شده بقيه ي گروههاي قومي و ملي خود را در آن ذوب كنند. از نظر سياسي اين ايدئولوژي در جهت ريشه كن كردن دستاوردهاي مشروطيت، و بازگرداندن سلطنت به عنوان اسطوره ي كامل و پاك و جامع براي اداره كشور به كار گرفته شد. اين عقده ي جوهر باستاني، اين حس عقب گرد به سوي يك مركز به ظاهر الهام بخش سراسر مردمان كشور، ايران را از نظر رسيدن به جهان مدرن سالها به عقب راند. بازنويسي جوهره ي ابتدايي ملي، حتي با نگرش هاي سلطنتي پيش از دوران مشروطيت متفاوت بود. حقيقت اين بود كه تاريخ ايران مستمر بود، ولي در راس تاريخ، بيش از هر قوم و هر سلسله، قوم ترك و سلسله هاي ترك بر ايران حكومت كرده بودند. و همين قوم در احيا و اعتلاي زبان فارسي از هيچ كوششي دريغ نكرده بود. اگر جانبداري پادشاهان ترك از زبان و ادب فارسي نبود، چه بسا كه امروز چيزي به نام زبان و ادبيات فارسي وجود نداشت، و اگر آنها زبان مادري قومي خود را بر سراسر كشوري كه بر آن سلطنت مي كردند، تحميل كرده بودند، چه بسا كه امروز ما با زبان و ادبيات تركي سروكار داشتيم. علاوه بر اين نوشتن به يك زبان در عصري كه در آن تحصيل رسمي و چاپ و انتشار كتاب به آن زبان و يا زباني ديگر وجود ندارد، خود مسئله ي نگارش را به چيزي خصوصي تبديل مي كند. اگر تحصيل رسمي و چاپ وجود مي داشت، ما دربدر دنبال نسخ خطي تقريبا نادر كتابهاي گذشتگان نمي بوديم. [ استاد براهنی فرمودند که مطلب کامل را در اختیار وب سایت شهروند نیز قرار داده اند ادامه ی مطلب استاد براهنی ]
بر من، چو عمر مي گذرد، پير از آن شدم
حافظ
بعضي ها صورت مسئله را فراموش كرده اند و حل آن را مي طلبند. بعضي ها مي خواهند صورت مسئله را عوض كنند تا حل مسئله ي عوضي را در برابر ما بگذارند. بعضي ها به مسئله، صورت آن، و حل آن كاري ندارند و مسائل ديگري را پيش مي كشند و راه حل مي دهند. آنچه فراموش مي شود و نبايد فراموش شود، دو مسئله ي بسيار اساسي است كه يكي جزيي است از يك كل؛ و ديگري خود كل است كه نه تنها آن جزء، بلكه اجزاي ديگري را هم در بر مي گيرد تا به يك كل تبديل شود. ولي هر جزء هم يك بار في نفسه مطرح است، و بار ديگر در كنار اجزاي ديگر، پيوسته با آنها، و حتي به عنوان نماد و نمودي فردي از كلي مجموع.
يكي اين است كه مانا نيستاني را به عنوان كاريكاتوريستي در نظر بگيريم كه آن كاريكاتور ضد ترك را كشيده است، و ديگري اين است كه او را به عنوان زنداني اي ببينيم كه به قول مسعود بهنود «با آن صورت كودكانه اش، با آن قدرت غريبي كه از كودكي در طراحي داشت، با مظلوميتش . . . كه در گوشه سلول تنهايي به چه حال است.»
يك نكته ديگر را هم درباره آن جزء و كل بگوييم: چگونه به ذهن مانا نيستاني رسيده است كه يك سوسك ترك زبان بسازد؟ بگذاريد از يك كاريكاتور ديگري صحبت كنم كه از زماني كه مقاله ي «ستم ملي در ايران» را نوشته ام، چندين بار براي من به صورت اي ميل فرستاده شده است. چند الاغ را در اين كاريكاتور پشت سر هم رديف كرده اند، با كمي تفاوت، و در زير پاي آنها به ترتيب شهرهاي آذربايجان را نوشته و الاغ آخر را وارد تهران كرده اند. الاغ اول متعلق به اردبيل است و بعد به تدريج از راه ميانه و زنجان و قزوين به تهران مي رسد. قدش را در تهران نيم خيز مي كند، و در واقع به نوعي تكوين دست پيدا مي كند. يعني ترك ها الاغند، و فقط موقعي كه به تهران رسيدند به صورت نيمه ــ الاغ، نيمه ــ آدم در مي آيند، ولي هرگز به صورت آدم كامل، يعني فارس، در نمي آيند. البته اين كاريكاتور را گويا يك گروه سلطنت طلب مي فرستد. يعني بين گروههاي مدعي حكومت آينده در خارج از كشور و جمهوري اسلامي ــ تا آن جا كه به مسئله ي آذربايجان مربوط مي شود، فاصله بسيار كم است، و جالب اين است كه از اين نظر بين آدم باسواد و بيسواد چندان فرقي نيست. مثلا دكتر احسان يارشاطر كه دائره المعارف ايرانيكا را چاپ مي كند، در هر اجلاسي پيشنهاد مي كند كه بعد از اين در زبان انگليسي "ايران" نگوييم، بلكه Persia بگوييم، چرا كه غربي ها در گذشته به ايران Persia مي گفتند (و با اين حساب معلوم نيست چرا اسم دائره المعارف را ايرانيكا خوانده است!) و احمد شاملو در شعري رسما از داشتن نام احمد، و نام خانوادگي شاملو ابراز نفرت مي كند، چرا كه اولي عربي است و دومي تركي، و دكتر جلال متيني كه مخالف احمد شاملو هم هست چنان شوونيسمي از خود نشان مي دهد كه همه ي بزرگان آذربايجان را خائن به ايران مي داند، و هرگز يادم نمي رود كه نادر نادرپور، وقتي كه در برابر منطق ادبي درمانده بود، رسما در مجله ي فردوسي، چهل سال پيش، در مقاله اي عليه من، مرا «درخت عرعر» خواند كه در آن زمان حتي داد نويسندگان خارج از كشور، به گمانم محمد عاصمي درآمد كه اين حس نژادپرستي تا كي بايد ادامه يابد!

روز هجدهم - جمعه نوزدهم خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج خورشیدی
بیانیه ی وبلاگ نویسان را امضا کنید
خانه ی دوست کجاست / مهرانه ی قائمی / هادی تونز
آنجا که همه دستهایمان را رو به آسمان به سوی طلوع خورشید بالا می بریم در سحرگاهی ساکت و خمار برای رهایی برای عضوی که به درد آمده در این روزگار .
چه سخت بود آن روزگار ... چه سرد بود آن قلب ها که ذوب کردن یخهایش کاری بود بس دشوار ...
مانای عزیز ... به یاد دارم آن روزهای پر التهاب را و هیچ وقت تلاشهای بی وقفه ی تو را فراموش نکرده ام .
و آن یادگاری هنری ات که شاید قلب خفته ی بسیاری از دوستانمان را به طپش واداشت تا نفسی دوباره را به زندگی ام بخشند در دل و جان ثبت کرده ام .
و امروز خدا را شکر می گویم به پاس داشتن چنین دوستانی ...
ادامه

یادداشت مدیر هنری ایران / هادی تونز
توي اين يكي دوسالي كه هر هفته شاهد آماده سازي صفحه كودك نوجوان ايران جمعه درمرحله صفحه بندي توسط مانا وسياوش فاني بودم دورادور شاهد تلاش عجيب وخستگي ناپذير اين دوستان وهمكاران خوبم بودم كه چقدر بي ادعا ومصمم هرهفته كاري بسيارصعب ودشوار را به انجام مي رسانند. انجام اين همه در جاي ديگر وتوسط ديگران با يك تيم 10 نفره هم مشكل به انجام مي رسيد . وهميشه ازاين همت دوستان واقعا لذت برده وبرعزمشان آفرين ميگفتم
تااينكه...
ادامه

طرح توکا برای مانا


ــ آيا ما با مانا عادلانه برخورد كرده ايم؟
ــ آيا كسي كه هميشه مارا با كاريكاتورهاي خوبش شادوآگاه كرده به خاطراشتباهي سهوي كه دلمان را كمي آزرده، نخواهيم بخشيد؟
ــ آيا پشت پرده سياست خبر ديگري بوده و"از ما بهتران" خبرش را دارند؟
من از فلسفه زبان(Language philosophism ) سخن نمي گويم بلكه اززبان به عنوان يك سيستم، كه داراي اجزايي مرتبط با هم است اجزايي مانند صفات، قيدها،فعل ها،صنايع ادبي ويا كلمات،جمله هاوپاراگرافها... مي گويم.
زبان به عنوان يك سيستم داراي خرده سيستمهايي است مثل جامعه زباني محاوره اي ،جامعه زباني كوچه بازار،جامعه زباني رسمي،جامعه زباني صنفي مثل جامعه زباني مكانيك ها،ما مي گوييم" يارو آب روغن قاطي كرده" درواقع ما از اين عبارت يا اصطلاح كه در جامعه زباني مكانيكها شكل گرفته براي رساندن مفهومي استفاده مي كنيم. يا مثلا مي گوييم" يارو قمپز در ميكنه" ما از اين اصطلاح استفاده مي كنيم بدون اينكه بدانيم آن از جامعه زباني نظامي ها وارد زبان عموم شده است در جنگ تاريخي ميان ايران وعثماني، عثماني ها از سلاحي استفاده مي كردند كه تنها صداي مهيبي داشت بدون قدرت تخريبي؛امروزه ما از اين اصطلاح براي كسي كه فقط حرف ميزند وادعا مي كند استفاده مي كنيم نه اينكه با آن بگوييم عثماني ها يا مردم اهل تركيه مثلا اهل چاخان وبلوف اند.
همانطور كه مي بينيد زبان نيز مثل هر سيستم ديگري در ارتباط با ديگر سيستمهاي زباني است حا ل كلمه "NAMANA"كه از جامعه زباني يكي از قوميت هاي بزرگ ايران زمين وارد زبان عموم مردم شده است داراي كاربرد هاي اصطلاحي شده است وقتي ما مي خواهيم بهصورت اعتراضي بگوييم كه چي مي گي بابا چرت نگو نمي فهمم چي مي گي از كلمهNAMANA استفاده مي كنيم خصوصا اين استفاده در نزد جوانان نسل سومي بيشتر است نسلي كه به جاي استفاده از جمله هاي طولاني سعي به اختصار گويي دارد مثل "اندش"،" خفن" ،"داف" و...ما از اين كلمات براي رساندن معنايي استفاده مي كنيم بدون توجه به اينكه اين كامات از چه جامعه زباني آمده است.
درادبيات براي انتقال معاني از استعاره،مجاز،تشبيه و... استفاده مي شود ودر كاركاتور از طراحي ودرصورت نياز مبرم از كلمات ، چرا كه در كاريكاتور كه نمي توان انشا نوشت لذا از اصطلاحات كه از حداقل كلمات تشكيل شده استفاده مي شود ولذا مانا از اين نظرازكلمه NAMANA استفاده كرده است ونه توهين به مردمي كه او زندگيش را وقف آنان كرده وبراي شادي وآگاهي آنان دست به قلم مي برد.
حال اگر استفاده از يك كلمه مصطلح به صورتي بسيار ناخودآگاه موجب رنجش عزيزاني شد كه مانا خود به عنوان يك منتقد اجتماعي به سردمداري نهضت هاي تاريخي آنان درايران زمين آگاه است نمي توانست با توضيح خواهي از مانا وعذرخواهي او ازمردم صميمي وخون گرم ترك زبان پايان بپذيرد ودولت بجاي آنكه مردم را در تقابل با يك كاريكاتوريست قرار دهد بهتر نبود با يك مديريت عاقلانه اين اختلاف خانوادگي ميان ايرانيان را حل مي كرد.شايد هم به قول معروف پشت پرده خبرهايي بوده كه ما نمي دانيم ونمي خواهيم بدانيم چرا كه آن شاعر آشنا با درد فرموده: آن را كه خبري شد خبري باز نيامد
آيا رفتار ما با مانا عادلانه بودآيا حبس انفرادي چندماهه آن هم فقط تا قبل ازتاريخ دادگاهش مطابقت دارد با جرم ناخواسته مانا؟ آيا اين رفتاري عادلانه با كسي است كه سالها وبارها روح لبخند را برلبان مرده لبخندمان دميده است؟آيا فقط يك اشتباه سهوي از سوي يك دوست باعث مي شود ما آنرا از هستي ساقط كنيم؟ آن گذشتي كه مي گويند كجاست؟ مساله اينجاست كه شاه(مردم ترك زبان عزيز) بخشيده است واين وزير(دولت) است كه نمي بخشد. آيا ما هميشه با دوستانمان اينگونه برخورد مي كنيم؟ آيا...........................
ما وبلاگ نویسان در حمایت از مانا نیستانی ، مهرداد قاسم فر و دوستان ترک که در این داستان اعتراضی مدنی و دوستانه داشته اند این بیانیه را امضا ء می کنیم .
روز پانزدهم - سه شنبه ، شانزدهم خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج خورشیدی
بیانیه ی وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی جهت امضای وبلاگ نویسان فردا منتشر می شود
مانا را شادی بخش مردم بدانیم / مسیح علی نژاد / هادی تونز
لطيفهها، طنزها، تقليد لهجهها و كاريكاتورها كه ميبايد در خدمت خنديدن و خنداندن بشر باشند چه شده است كه اينك نهتنها چنين نميكنند بلكه در يك مقطع ساعت كوتاهي از جلسه علني مجلس را به سمت عصبانيت و تنش و در مقطعي ديگر روزهاي پياپي چند استان را به سمت خشم و تنش سوق ميدهند*
چراكه نميتوان همانند نايبرئيس محترم مجلس از كنار ريشههاي اصلي اين بحران گذشت و به آساني نخبگان كشور را متهم به "تحريك شدن و دخالت كردن در ناآراميها" ساخت، بلكه تدبير و تفحصي عميقتر ميبايد تا به جاي صرفا يافتن رد بيگانگان در بروز اوليه اين تنشها از نقش يافتن ؤانويه آنان بر بستر آماده اين بحرانها جلوگيري كرد و نيز از سوق دادنش به سمت و سوي تفرقه و تفكيك كه همان مخدوش شدن "همبستگي ملي" خواهد بود، مانع شد. همانگونه كه افكار عمومي نيز وقتي نخبگان آنها در مقابل طنزي در صحن علني مجلس آستانه صبرشان لبريز ميشود از "تحريك شدن نخبگان توسط خارجيها" سخن به ميان نميآورند. حال تعامل ميان "نخبگان" و 'مردم" در مقطعي كه هر دوي آنها پايين بودن آستانه تحمل خود را در محك و آزموني مشابه به نمايش گذاشتهاند چگونه ميسر خواهد بود* چنانچه در مقاطع ديگر نيز حاكميت و مسوولانش ميزان آستانه تحمل خود را در مواجهه با برخي از خواستهها و مطالبات مردم كه گاه به سمت گويشي تحكمي و طلبكارانه رفته است، نشان دادهاند و گاه آنچنان در مقابل اعتراضات بحق يا ناحق آنان، بيتاب و غيرمدبرانه وارد عمل شدهاند

روز چهاردهم - دوشنبه پانزدهم خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و چهار خورشیدی
امیدواریم شایعه باشد / وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی
دیشب خبر بدی به دستمان رسید . شنیده شد ( هیچ کجا تایید نکرده است ) که قرار بازداشت مانا نیستانی دو ماه تمدید شده است . متاسفانه منبع خبرمان موثق بود اما هنوز هیچ منبع رسمی آن را تایید نکرده است . امیدواریم همه چیز در حد یک شایعه باشد .

برای مانا نیستانی / هومن شهبندی / هادی تونز
زور غصه و ناراحتی به صدای "همایون شجریان" پناه بردم.
کمی بغض دارم.
امیدوارم "این نیز بگذرد" و مانا نیستانی مشکلش حل شود.
قصد هیچ حرفی ندارم ولی فقط بخونید "24 سال زندگی در غربت، فقط" غریب!
بی مهری دیدم، وفا نبود، صفا نبود، از همه مهم تر بخششی در کارشون وجود نداشت.
ادامه

یادداشتی در نقد وبلاگ مانا نیستانی / آیدین فرنگی
غائله کاریکاتور روزنامه ایران سبب زندانی شدن دو تن از همکاران روزنامهنگار ما شده است: ۱) مهرداد قاسمفر ۲) مانا نیستانی. به این وبلاگ نگاه کنید. همه جایش داد میزند که توجهی به قاسمفر ندارد. نه "دومین" آن توجه به قاسمفر را نشان میدهد و نه صفحه وبلاگ. در حالیکه نام قاسمفر جهت گونهای حفظ ظاهر در زیر عنوان وبلاگ آمده، در لوگوهای طراحی شده هیچ نشانی از قاسمفر را نمیتوان یافت. نام نویسنده وبلاگ را هم گذاشتهاند "آزادی برای مانا". اساسا کاریکاتوریستها در قیاس با روزنامهنگارها در زمینه کسب شهرت از شانس بسیار بیشتری برخوردار هستند. ایجاد کنندگان این وبلاگ هم یا از مقوله شهرت تبعیت کردهاند یا شاید هم دوستی نزدیکی با مانا داشتهاند. در کل صفحه این وبلاگ فقط یک عکس کوچک از قاسمفر دیده میشود و دیگر هیچ. من اگر چه از تلاش دوستان راه انداز این وبلاگ تشکر میکنم و آنرا کار ارجمندی میدانم، به دلیل تبعیض موجود در وبلاگ از آنها به عنوان یک همکار گلایه دارم.
راستی کسی میداند در غائله کاریکاتور، روزنامهنگار آذری بازداشت شدهای داریم که به دلیل نوشتهاش مورد بازخواست قرار گرفته باشد؟ اگر روزنامهنگاری را میشناسید که در این غائله به علت نوشتههایش مورد بازخواست قرار گرفته، لطفا به من هم اطلاع بدهید.
پی نوشت وبلاگ : آیدین جان به زودی توضیحات کاملی در مورد یادداشتت در همین وبلاگ منتشر می شود . ممنون از انتقادهای دوستانه ات .

روز سیزدهم - چهاردهم خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج خورشیدی
وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی به محض دریافت خبر جدید و یا مطلبی تازه به روز می شود
یادداشتها :
آقای کوثر با شما موافقم اما ... / هادی تونز - هادی حیدری
دوست عزیزم نیک آهنگ کوثر در یادداشتی نسبت به بیانیه حزب "اعتماد ملی" در رابطه با حوادث اخیر آذربایجان، واکنشی "به جا" از خود نشان داده و در انتهای نوشته خود به طرح این سوال پرداخته که:" نکته بعدی اینکه آیا دبیر طرح روزنامه حاضر است با دارندگان چنین دیدگاهی ادامه کار دهد؟ یعنی اینقدر باید در مقابل چنین فقدان شعوری سر خم کرد؟".
لذا به دلیل اشاره مستقیم نیک آهنگ به بنده و از باب دفاع از همکارانم در روزنامه "اعتماد ملی" اشاره به نکاتی را لازم می دانم:
فردای روزی که بیانیه کذایی حزب "اعتماد ملی" منتشر شد به اتفاق چند تن از همکاران روزنامه اعتراض جدی خود را به مدیرمسوول روزنامه ابلاغ کرده و انتقاد شدیدی را نسبت به متن بیانیه فوق ابراز نمودیم.
ادامه

مسخ ۲ / پوریا عالمی / هادی تونز
یک روز صبح، همین که مانا نیستانی از خواب آشفتهای پرید، در رختخواب خود به حشرهی تمامعیار عجیبی مبدل شده بود. به پشت خوابیده و تنش مانند زره سخت شده بود. سرش را که بلند کرد، ملتفت شد که شکم قهوهای گنبد مانندی دارد که رویش را رگههایی به شکل کمان تقسیمبندی کرده است. لحاف که به زحمت بالای شکمش بند شده بود، نزدیک بود به کلی بیفتد و پاهای او که به طرز رقتآوری برای تنهاش نازک مینمود، جلوی چشمش پیچ و تاب میخورد.

روز دوازهم - شنبه ، سیزدهم خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج خورشیدی
وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی به محض دریافت خبر جدید و یا مطلبی تازه به روز می شود
مانا را فراموش نکنیم / هادی تونز - فواد خاک نژاد
بیشتر از ده روز است که مانا نیستانی دستگیر شده است . دیگر نمی خواهم به داستانهای قبلی بپردازم . نه به دنبال دلایل بگردم نه به دنبال مقصر یا محق . روی صحبتم با دوستان ماناست . دوستانی که یا با خود مانا دوست بوده اند یا با طرحهایش خندیده اند و یا برای آقای کایش نگران شده اند . ما ایرانیها به فراموشکاری شهره هستیم . بارها شنیده ایم که به ما گفته اند که ما ایرانیها حافظه ی تاریخی نداریم . اگر من را متهم به نشر اکاذیب نکنند می خواهم بگویم که آنها کمی هم راست می گویند . بعد از دستگیری مانا با چند تن از دوستانم وبلاگی برای آزادی اش به راه انداختیم . یادم می آید که روزهای اول دستگیری مانا روزی بیش تر از پنجاه ای - میل داشتیم که برای مانا چه می شود کرد ؟
از تعداد کامنت ها هم که خودتان بیشتر آگاهید . اما امروز که بیشتر از ده روز از دستگیری مانا می گذرد کم کم داریم او را فراموش می کنیم .
روز یازدهم - جمعه دوازدهم خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و چهار خورشیدی
وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی به محض دریافت خبر جدید و یا مطلبی تازه به روز می شود

مانا در کنار بچه های محله ی زورآباد - تهران - ۸۰
وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی - عکس : نفیسه مطلق - طرح : آروین

ببخشید، اما فراموش نکنید / آیدین فرنگی
نوشتن این یادداشت سختترین کاری است که تا به حال انجام دادهام. داشتن درخواست از مردم آذربایجان از طرف کسی مثل من، چندان قابل پذیرش به نظر نمیرسد. تا به حال به عنوان یک روزنامهنگار آذربایجانی کار ارجمندی برای سرزمینم انجام ندادهام که حالا بخواهم از مردمش تقاضایی هم داشته باشم؛ اما راه دیگری پیش روی خود نمیبینم. منطقه آذربایجان اکنون قربانی مرکزگرایی است؛ منطقهای که اگر چه روزگاری کانون تفکرات طراز نوی ایران به حساب میآمد، در حال حاضر به چوب طرد رانده شده است. آذربایجان در زمانی نه چندان دور دروازهای بود که مدنیت جدید از طریق آن وارد ایران میشد و روشنفکران آذری پیشگامان تجددخواهی ایرانی به حساب میآمدند. تبریز زادگاه نخستین کتاب چاپ شده در ایران است. تبریز صاحب نخستین دبستان ایرانی است و کانونی است که ایرانیان از طریق آن با هنر کاریکاتور آشنا شدهاند. مدارس جدید از تبریز به سراسر ایران گسترده شد و آذربایجانیها، برای اولین بار در منطقه، در مجله "ملانصرالدین" به خلق کاریکاتور پرداختند. در جنبش مشروطه نیز اولین شکاف در دیوار بلند اسبداد ایرانی را اهل تبریز پدید آوردند و بعدها با تاسیس دومین دانشگاه کشور در تبریز، راه برای تاسیس واحدهای دانشگاهی در سراسر ایران هموار شد. نوشتن از افتخارات تاریخی اهل آذربایجان نه در حد توان من است و نه در حوصله این یادداشت؛ چه، هدف از نوشتن این مطلب نیز چیز دیگری است. ادامه

از سیاست متنفرم / علی مصلح
البته باید بهشان حق داد. امسال دو انتخابات در پیش است و سال دیگر و سه سال دیگر هم. آقایان و خانم ها تاب دوری از قدرت را ندارند. هنوز از وعده پوپولیستی«پنجاه هزار تومان در ماه برای هر ایرانی» یک سال نگذشته. «حاج آقا» بعد از شکست در انتخابات پارسال کلی خرج کرده و حزب و روزنامه راه انداخته و حسابی خودش را لانسه می کند تا در خبرگان و شوراها رفقایش را داخل کند و سه سال بعد هم با یک شعار پوپولیستی تر براي رياست جمهوري رای جمع کند...
چند روز پيش نوشتم كه حالم از هرچه دوم خردادی و ملی-مذهبی موج سوار به هم می خورد. ظاهرا بايد نام حزب جديدالتاسيس اعتماد ملي را هم به فهرست دوم خردادي هاي موج سوار تهوع آور اضافه كرد. امروز بيانيه داده اند و نوشته اند: «متاسفانه اقدام موهن يكي از روزنامههاي صبح ايران اين روزها نهتنها باعث جريحهدار شدن دلهاي مردم شريف آذريزبان شد، بلكه همه مردم ايران اسلامي از اين اقدام زشت و خباثتآميز بسيار آزردهخاطر و ناراحت شدهاند».
همه مي دانند كه ككشان هم نگزيده و اين حرف ها كاركرد انتخاباتي دارد. اتفاق اخير شده بهانه اي براي تسويه حساب با جناح مقابل، شعارهاي زودرس انتخاباتي و تلاش براي جمع آوري راي آذري ها. قرباني اين بازي قدرت هم روزنامه ايران و مهرداد و مانا هستند. ادامه

روز دهم - پنج شنبه یازدهم خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج
وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی به محض دریافت خبر جدید و یا مطلبی تازه به روز می شود
آخرین اخبار :
حرف چه کسی را بشنویم - تکذیب خبر دیروز
قرار سردبير و كاريكاتوريست ايران جمعه بازداشت موقت است و فعلا آزاد نميشوند
ایسنا - سخنگوي قوه قضاييه با بيان اين خبر كه يكي از عوامل حادثه تروريستي جاده بم - كرمان تحويل دستگاه قضايي شده است، دربارهي پرونده روزنامه ايران نيز گفت كه قرار صادره براي سردبير و كاريكاتوريست ايران جمعه بازداشت موقت بوده و فعلا آزاد نميشوند.
وي دربارهي وضعيت پرونده روزنامه ايران خاطرنشان كرد: قرار صادره براي كاريكاتوريست و سردبير روزنامهي ايران جمعه قرار بازداشت موقت است و تا روشن نشدن انگيزه و پشت صحنهي اين مسايل، اين دو نفر آزاد نميشوند و پرونده كماكان در بازپرسي در حال پيگيري است.

این روزنه کوچک هم جای شما را تنگ می کند؟
رویا صدر - گل آقا - سالهاست که طنز و کاریکاتور در مطبوعات،به سختی دارد نفس میکشد. سالهاست که طنزنویسان و کاریکاتوریستها،در تلاشند تا ضمن در نظر گرفتن حساسیتهای روزافزون فکری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، روزنهای را برای تنفس و برای ارائه اثر و فکر در مطبوعات بگشایند و نگذارند طنز و کاریکاتور مطبوعاتی،بیش از این محدود شود. طنز،عرصه هنجارگریزی و چهارچوب شکنی،دفورمه دیدن و دفورمه کردن است و در آن، امکان اشتباهاتی که حساسیتها را برانگیزد وجود دارد. بخصوص این که حساسیتها یکی و دو تا نیستند و طنزنویس و کاریکاتوریست دارد روی لبه تیغ حرکت میکند. در چنین فضایی، برای دادن تاوان یک" اشتباه" مطبوعاتی مثل همه جای دنیا راههای قانونی وجود دارد. مسئولان محترمی که در تلاش برای شناسایی دستهای بیگانه و رویت آن در کاریکاتور صفحه طنز کودکان ویژهنامه جمعه روزنامه ایران و تشدید حساسیت هموطنان ترك زبان هستند، آیا به دامن زدن به آتشی که به محدود کردن بیش از پیش طنز و کاریکاتور این مملکت میشود نیز فکر کردهاند؟

توضیحات تحریریه "ایران جمعه" در مورد سوء تفاهم در رابطه با کاریکاتور جنجالی
هادی تونز - هفته نامه «ايران جمعه» در تاريخ 22 ارديبهشت 1385 در صفحه نخست بخش كودك و نوجوان خود مطلبي با عنوان «چه كنيم كه سوسك ها سوسكمان نكنند؟» با زباني طنز و كودكانه براي مخاطبان خود روش هاي مبارزه با سوسك ها را آموزش مي دهد. اين مطلب از زبان سهيل يك شخصيت كارتوني كه طي حدود بيست ماه گذشته مطالب بخش كودك و نوجوان «ايران جمعه» از زبان او و چند شخصيت كارتوني ديگر نوشته مي شد، روش هاي مبارزه با سوسك را با لحن طنز توضيح داده است.
پس از مقدمه، تحت ميان تيتري با عنوان «روش اول گفتمان» متن و تصويري چاپ شده كه متاسفانه هموطنان ترك زبان از اين بخش برداشت توهين داشته اند. اما بررسي دقيق متن وتصوير نشان مي دهد كه چنين نيست و برخي با بزرگنمايي اين مطلب احساسات پاك هموطنانمان را جريحه دار كرده اند.

روز نهم - دهم خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج خورشیدی
وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی به محض دریافت خبر جدید و یا مطلبی تازه به روز می شود
آخرین خبر :
مانا و مهرداد با قرار وثیقه آزاد می شوند .
خبرگزاری آفتاب - وزير دادگسترى اظهار داشت: تصميم توقيف روزنامه ايران از سوى هيات نظارت بر مطبوعات گرفته شده و تا زمان تشكيل دادگاه امكان رفع توقيف آن نيست.جمال كريمى راد همچنين با اشاره به ناآرامى هاى اخير آذربايجان گفت: «بعضى تحركات خارج از عرف است و از سويى برخى ديگر از موقعيت سوء استفاده كردند.» از طرفى سيدعليرضا آوايى رئيس كل دادگسترى استان تهران گفت: با توجه به اينكه براى كاريكاتوريست و سردبير «ايران جمعه» قرار وثيقه صادر شده، پس از توديع آن امكان آزادى آنها ايجاد خواهد شد.به گزارش ايسنا اين مقام قضايى اظهار داشت: پرونده كاريكاتوريست و سردبير «ايران جمعه» براى اينكه احراز شود سوء نيتى در بين بوده يا خير، در حال بررسى و تحقيقات مقدماتى است. با توجه به اينكه براى اين افراد قرار وثيقه صادر شده، با توديع آن طبق قانون امكان آزادى اين دو نفر ايجاد مى شود.
کار زیبایی از علی تجدد . ممنونیم علی عزیز .


یادداشتها :
رحیم بقال اصغری : به روشنی میبینیم که حتی تصویرگری برای کودکان نیز در شرایطی که کارتون مطبوعاتی چند سال است تعطیل شده میتواند صاحب اثر را به دردسر بیاندازد و احدی از مردم حاضر به قبول سهو در اثر نیست.
در این شرایط من چگونه میتوانم از هنری که به مسلخ فرستاده شده دفاع کنم؟
لفظ کاریکاتور در صدر اخبا ر، ماههاست با الفاظ خشونت ،اعتراض،اتش زدن بانکها وشکستن شیشه ها تداعی کلامی میشود اکنون چگونه انتظار داشته باشم مادری فرزندش را برای اموختن این هنر به غایت سودمند به کلاسهایم بفرستد؟

یادداشت مهناز عادلی / آتش بس
همگي شك نداريم كه همكارمان با وجود ارتكاب خطا قرباني سياستهاي اشتباه اندر اشتباهي شده است.تو گويي در اين كهن بوم و بر عزيز و محترم هماره اين روزنامه نگاران و بالاخص طنزپردازنند كه سر هر بزنگاهي مقابل هر بحران سياسي و …غيره اي يگانه مهره يا عامل[!]مقصر ميدان قلمداد مي شوند و با حكمي محتوم محكوم. حميد مصدق ـ شاعر ملي مان ـ مي گويد حرف را بايد زد و درد را بايد گفت ،پس بقول سيد علي صالحي كه نمي دانم اصالتن اهل كجا هستند،بي پرده بگويمت :نگذاريم يك چيزهايي در چيزهاي ديگري خلط بشوند!
ادامه در هادی تونز

روز هشتم - سه شنبه نهم خرداد ماه هشتاد و پنج خورشیدی
یادداشت احسان کمری برای تولد مانا
احسان کمری - وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی
امروز هفت روز از بازداشت مانای عزیز می گذره و روز تولدشه ولی مانا بین ما نیست ، مانا الان جایی که بهش میگیم زندان ، جاییکه از بچگی بر این باور بودیم که آدم های خطاکار رو برای تنبیه کردن به اونجا می برن و مانا هم یه خطاکاره و خطاش یه اشتباه لفظی بوده که هر روز استفاده از اونو تو کوچه و بازار و محل کار و ... می بینیم . یادمه قدیما که بچه تر بودم همیشه اگه یه حرف بدی می زدیم همه ناراحت می شدن و ما یه معذرت خواهی می کردیم و قضیه تموم می شد ، مانا هم تو روزنامه ویژه کودک و نوجوان که قاعدتا مخاتبش هم همون بچه ها هستند یه مقاله طنز نوشت راجب یه حشره ( راستش فکر کنم چون تو خونشون زیاد دارن کلافه شده بوده می خواسته تلافی کنه ) و تو مقالش از یه تیکه کلام رایج استفاده کرد، اما بعد فهمید که همین کلمه به عده ای از هموطنانش ناخواسته و سهون توهین کرده برا همین فورا معذرت خواست شاید فکر می کرد چون بچه های الانم مثله خوده ما بزرگ شدن و بخشیدن رو از کودکی وقتی خطایی میکردن تجربه کردن راحت قبولش می کنن آخه آدما توی اون سن بدون غرض حرف میزنن و راحتم بخشیده میشن ، اما برا مانا اینجوری نشد و هموطنان عزیزیمان نمیدونم چرا بخشیدن رو از یاد بردن شایدم کودکی خودشون را فراموش کردن. هدفم از فرستادن این نامه این بود که فکر کردم چون مانا خیلی پسر ساکتیه شاید اینقده آروم معذرت خواسته که کسی نشنیده ، حالا من می خوام به عنوان عضوی از خانواده بزرگ ایران که اقوام مختلفی در اون حضور دارن بازم از همه هموطنانیکه فکر می کردن توهینی بهشون شده با صدای بلند معذرت خواهی کنم و امیدوارم با بزرگمنشی که از کودکی در ذهنم از این عزیزان داشتم اونو قبول کنن.
در آخر از همین جا به مانا جان تبریک میگم تولدش رو و امیدوارم به زودی به کانون گرم خانوادش برگرده
احسان کمری 8/3/1385

یادداشت سیاوش فانی - مدیر هنری ایران جمعه
سیاوش فانی - وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی :
همیشه مهرداد ( قاسمفر ) می گفت یه طرحی بزن که همه بفهمن . نمی دونستم اون طرحی که اون دوست داشت رو یه روز باید اینجا استفاده کنم . دوستان ژورنالیست داشتن ، دوست داشتنی ست و ناراحت کننده .

یادداشت محمد علی علومی طنزپرداز در هادی تونز :
شوخی و مزاح با اقوام , در ادبیات طنز ایران و جهان سابقه ای قدیمی دارد. عبید زاکانی بارها همولایتی های خود , اهالی قزوین را در معرض مزاحهای خود قرار می داد و در موش و گربه اش به کرمانیها از منظر همان مزاح گوشه چشمی داشت. مولانا نیز از این دست مزاحها دارد. در ادبیات طنز دیگر ملتها هم از این نوع شوخیها با اقوام رواج عام دارد اما حیرت انگیز است که هیچوقت و هیچ جا , تمام کاسه , کوزه ها برسر طنازی کاریکاتوریست چنین نشکسته است, چرا؟
ادامه در هادی تونز

روز هفتم - دوشنبه هشتم خرداد ماه هشتاد و پنج خورشیدی

خبر جدیدی نیست . مانا و مهرداد هنوز در زندانند . امروز مانا تولدش را داخل سلول انفرادی جشن می گیرد . بیاییم برای مانا بنویسیم تا مانا بداند که در روز تولدش اصلا تنها نیست . بیایید برایش یک تولد خاطره انگیز بسازیم .
توضیح : کامنت دانی وبلاگ با مشکل مواجه شده . می توانید ای میل بزنید . من نظراتتان را اینجا می آورم . البته کامنت دانی را هم یک تستی بکنید .


کاریکاتور حمید رضا پور نصیری برای تولد مانا ( ممنونم حمید جان )

نیک آهنگ برایمان کاریکاتوری به مناسبت تولد مانا کشیده . ممنونم نیکان


آخرین اخبار :
نماینده ی بوشهر : تعطيلى روزنامه ايران به نفع نظام نيست
ايرنا: نماينده بوشهر در مجلس گفت: در شرايط كنونى كشور براى آگاهى بخشى به جامعه و خنثى كردن ترفند هاى دشمنان به عنوان يك نماينده اصولگرا معتقدم كه همه اصولگرايان اعتقاد دارند كه تعطيل كردن روزنامه ايران به نفع نظام نيست. «شكر الله عطار زاده» افزود: با توجه به اينكه كاركنان شريف روزنامه ايران از اقدام اخير تبرى و دورى جسته و با عذر خواهى از مردم شريف آذرى زبان صداقت خود را اعلام كردند، اين پوزش براى التيام رنجش مردم آذرى زبان كافى است. وى از بزرگان آذرى زبان و نمايندگان آنان در خانه ملت خواست كه با پذيرش عذر خواهى روزنامه ايران و نوشتن نامه اى به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى پيشقدم شوند تا زمينه انتشار مجدد اين روزنامه موثر در عرصه اطلاع رسانى فراهم شود. وى اضافه كرد: قطعاً با توجه به بينش رفيع مردم آذرى زبان كه همواره مشعل دار آگاهى و دانايى در كشور هستند، خواسته اى مبنى بر تعطيلى روزنامه ايران ندارند، بلكه آنان خواستار برخورد با افراد خاطى هستند كه اين روند نيز در حال اجرا است.

تلاش برای انتشار مجدد روزنامه ی ایران و آزادی دستگیرشدگان / محمد علی ابطحی
دیروز در روزنامه ی اعتماد ملی یکی از پر معناترین کاریکاتورها را دیدم. هادی حیدری تصویری از مانا نیستانی، کاریکاتوریست زندانی کشیده بود که با لباس زندان، نامه ی همراه با عشق و محبت خود را تقدیم به ترک زبانان کشورمان کرده بود. آذری های ایرانی هم پر احساس تر از آنند که پیام این نامه ی محبت آمیز را دریافت نکنند. امیدوارم مانا نیستانی از زندان بیرون بیاید و خودش با زبان کاریکاتور بهترین دسته گلهای محبت آمیز را به ترکها تقدیم کند / ادامه

توکا :
از امروز ديگر كاريكاتور نميكشم!
توكا نيستاني*
امروز دوشنبه است، روزي كه طبق تعهدم بايد طرحي براي ستون كاريكاتور «اعتماد ملي» ميكشيدم و هشتم خرداد است روز تولد برادرم مانا نيستاني ...
مانا يكي از حرفهايترين كاريكاتوريستهاي ايران است. اين را نه از سر تعارف يا تكليف برادري ميگويم. كم هستند كاريكاتوريستهايي كه براي امرار معاش به شغل دوم و سوم نياز نداشته باشند و مانا يكي از همين جماعت انگشتشمار است. هر هفته قبل از ديدن آخرين كارش دچار هيجان و دلهره ميشدم مثل وقتي كه راه رفتن «بندبازي» را روي طناب ميبينيد و در تمامي لحظات هراس افتادنش را داريد تا به مقصد برسد و نفسي به راحتي بكشيد كه اين بار هم موفق شد. هميشه از خودم ميپرسيدم كه تا كي ميتواند هفتهاي چند داستان بنويسد و مصور كند، ميديدم كه چطور تمام طول هفته را به كاري سخت و طاقتفرسا ميگذراند و ميدانستم كه وقتي چنين فشاري مداوم شد بالاخره روزي «اشتباه» خواهد كرد. هفته پيش مانا از «بند» افتاد و حالا در «بند» است.
ادامه
هدیه ی آروین - یک مطلب و یک عکس از مانا :

آروین - وبلاگ آزادی برای مانا - تولدت مبارك آقاي كاريكاتوريست
خرداد روز تولد ماناست. امروز، مانا سيوسه ساله ميشود. سهسال پيش در همين روز زلزلهاي در شمال آمد كه تا تهران را لرزاند و خاطرهي تولد آن سال مانا را برايمان پررنگتر كرد. اما امسال؟، خاطرهي امروز ميتوانست حتي به پررنگي خاطرهي آن سال هم نباشد.
***
گفتنيها گفته شده. مانا نيستاني و مهرداد قاسمفر، اكنون درگير موقعيت پيچيدهاي شدهاند كه از كم و كيفش همه باخبريم. بر صادقان پوشيده نيست كه در مضمون كاريكاتورها عمدي در كار نبوده است. جزاين چه ميتوانيم بگوييم و چه كنيم جز صبر و سكوت. سكوتي كلافهكننده و نگراني از عاقبت اين داستان و اين سوءتفاهم.
وقتي كار ميكني، دلت را به دريا زدهاي. هرچه هم محتاط باشي، حاصل كارت كه با امضاي تو بهطبع ميرسد، ممكن بهانهاي دست كسي بدهد و حتي جنجال بيافريند. مطمئن باشيد كه فكرش را هم نميكني كه بيراه رفتهاي يا خطايي كردهاي. اين را ميگويم خطاب به آن كسان كه شك ندارند هميشه عمدي در كار هست و توطئهاي در پس پرده نهفته. مانا روحش هم خبر نداشت كه استفاده از اصطلاحي روزمره، ملعبهي جمعي ميشود براي تفرقه. او تا همينجايش هم بيش از آنچه بايد، تاوان پس داده است.
تمام داستان شبيه به يك كاريكاتور سورئال شده است. اغراق در واقعيتها و احساسات مردمي، اين بوده بدشانسي مانا و سردبير. به خودم ميگويم حالا چرا مانا، او كه قصدش توهين به هيچكس نبوده؟ چرا آنجا كه سريالي اشارهي مستقيم ميكرد به لحجهي آذري محكوم نشد؟ چون آن را همه ميديدند و خوششان ميآمد، بازيگرهايش را دوست داشتند و بر حسن نيت سازندگانش ترديد نداشتند؟! مانا را نميشناسيد كه وجودش براي فرهنگ و هنر اين مرز و بوم، از كل هزلنامههاي تلويزيوني دست چندمي كه سالهاست پخش ميشود، بسيار مهمتر است.
***
اينك صداي آذربايجان بهگوش همه رسيده است. همه ميدانيم كه مشكل، بزرگتر از چند حرف لاتين است كه پاي كارتوني نوشته شده... پس، جوانمردي ميخواهد بخشش دو بيگناه كه از بد روزگار، قطرهاي شدهاند براي لبريزشدن كاسهي صبر هموطنان آذري. مگر نهاينكه همهمان در يك خانه زندگي ميكنيم و به آداب يكديگر خو گرفتهايم؟


یک شنبه - هفتم خرداد ماه هشتاد و پنج شمسی
بیانیه ی انجمن صنفی مطبوعات
انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران در چارچوب قوانين و مقررات جاري كشوري و حقوق صنفي روزنامه نگاران از توقيف موقت روزنامه ايران و بازداشت 2 روزنامه نگار ابراز تاسف كرده، فارغ از ماهيت مطلب منتشر شده اعتقاد دارد: ادامه ی بیانیه ی انجمن صنفی مطبوعات

معاون دادستان تهران تکذیب کرد
وثیقه ؟ نه ! فعلا بازداشت موقت ...
ایرنا -
دادستان عمومي و انقلاب تهران در امور زندانها گفت: قرار صادره براي سردبير و كاريكاتوريست نشريه "ايران جمعه"، "وثيقه" نبوده ، بلكه قرار "بازداشت موقت" براي آنان صادر شدهاست.
" محمود سالاركيا " روز شنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا، تصميمگيري جديد درباره افراد بازداشت شده را به پايان يافتن مراحل تحقيقات مشروط كرد.
برخي رسانهها در روزهاي اخير بهنقل از " محمود سالاركيا " خبري مبني بر صدور قرار وثيقه براي "مهرداد قاسمفر" و " مانا نيستاني " دو عضو بازداشت شده هفتهنامه "ايران جمعه" منتشر كرده بودند.
هفتهنامه "ايران جمعه" با تيراژ محدود، دو هفته پيش در صفحه مربوط به طنز كودكان، كاريكاتوري به چاپ رساند، كه اعتراض هموطنان آذري زبان را برانگيخت.
بدنبال اين موضوع، مهرداد قاسمفر سردبير اين نشريه و مانا نيستاني كاريكاتوريست آن، به دادسرا احضار وپس ازتحقيقات مقدماتي بازداشت شدند.

سایت فرهنگی هنری اعتبار دست به اقدام جالبی زده است و کاغذ دیواری و تقویم خرداد ماه را با طرح مانا اثر هادی حیدری در وب سایت خود قرار داده است . کاغذ دیواری و روز شمار را از اینجا دریافت کنید .

لینک ها :
در روز قانون گذاری / بامداد لاجوردی
ما همه ایرانی هستیم . چه ترک ، چه لر ، چه کرد و چه فارس .
دستگیری دوستان ترک مان در شهرهای آذری نشین تنها به اختلافات دامن می زند
آنها هم حق اعتراض دارند ، اعتراض مدنی به ظلمها و تبعیض های چندین ساله
خبر نگران کننده در وبلاگ پرستو دوکوهکی
از بند 209 زندان اوين، متعلق به وزارت اطلاعات، جايی که از روز سهشنبه مهرداد قاسمفر و مانا نيستانی در انفرادیهايش هستند، خبرهايی به گوش میرسد: اينکه برای اين دو روزنامهنگار قرار يکماههی بازداشت صادر شده و برخلاف چيزی که اعلام شده، هيچ قرار وثيقهای در کار نيست. اميدوارم روزهای بازجويی زود و خوب و آرام تمام شود و زود آزاد شوند؛ که اتهام واردشده به همکارانمان خيلی ناجوانمردانه است. هيچ کدام از اين دو همکار اهلِ دامنزدن به اختلافهای قومی نبوده و نيستند؛ که اگر بودند پيشتر و بيشتر اينگونه میکردند. پيشينهی کاریِ روشن هر دوی اينها در دسترس هست. آرشيو روزنامهها و نشريات که وجود دارند... برای اشتباهی هم که رخ داده، پوزش خواستهاند و خيلی سخت است پذيرفتنِ اينکه اين دو بايد پاسخگوی هر آنچه اتفاق افتاده باشند.
-----------------------
وبلاگ انگلیسی آزادی برای مانا فردا منتشر می شود
گروه وبلاگ آزادی برای مانا فردا وبلاگ انگلیسی را برای خوانندگان خارج از کشور منتشر می کند .
--------------------
برای آزادی نیستانی :
هادی تونز بیانیه داد
به نظر ما ، مانا نیستانی قربانی یک بی تدبیری شده است که هرگز به فکرش نیز خطور نمی کرده و هیچ قصد وغرضی در دلش نبوده است.
در این جا از هنرمندان کاریکاتوریست آذری زبان ایران می خواهیم تا به عنوان نمایندگان کاریکاتور ایران با تعامل با مردم شهرهایشان، شرایط را برای آزادی مانا مهیا کنند.
--------------------
آخرین خبر- معاون دادستان تهران :
نیستانی و قاسم فر وثیقه بیاورند آزاد می شوند .
ایسنا : خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فقه و حقوق - حقوق سياسي
معاون دادستان تهران گفت كه سردبير "ايران جمعه" و كاريكاتوريست اين روزنامه در حال حاضر در زندان هستند. محمود سالاركيا دربارهي آخرين وضعيت پروندهي روزنامهي ايران به خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: پروندهي تشكيلشده در اين زمينه در حال حاضر در مرحلهي تحقيقات مقدماتي و در دادسراست و سردبير ايران جمعه و كاريكاتوريست آن نيز به دليل عدم توديع وثيقه در بازداشت به سر ميبرند.
وي افزود: اين دو نفر تا زمان توديع وثيقه و پذيرش آن از سوي دادسرا در بازداشت خواهند بود.
-------------------
بیانیه ی روزنامه نگاران منتشر شد
امشب در هادی تونز فردا در روزنامه ها
در روزهاي اخير شاهد حوادث تاسفباري در خطه آذربايجان بودهايم كه در پي چاپ يك كاريكاتور درضميمه جمعه روزنامه ايران روي داد. منشاء حوادث اخير اگرچه بهچاپ اين كاريكاتور نسبت داده ميشود اما دامنه وخامت آنها به حدي بوده است كه نميتوان بر زمينههايي كه موجب دامن زدن به چنين مشكلات قومياي ميشوند، چشمپوشيد. حوادثي كه متاسفانه به دستگيري تني چند از همكاران روزنامهنگار ما و تعطيلي روزنامه ايران هم انجاميد. متن کامل در هادی تونز
-----------------
فردا منتشر می شود
بیانیه ی سیاسیون و روشن فکران در حمایت از نیستانی و قاسم فر
فردا در روزنامه های کثیرالانتشار بیانیه ای دیگر که امضای افراد نخبه ، سیاسیون و روشنفکران را بر پای خود دارد در روزنامه های اصلاح طلب منتشر می شوند .
-----------------------
حمایت روزنامه ی اینترنتی ایران ما
روزنامه ی اینترنتی ایران ما حمایت خود را از وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی اعلام کرد .
مقاله :
آی آدمها
هایده ی رئیس زاده - وبلاگ آزادی برای مانا نیستانی : چهل و شش ساله ام . از هر دو سو ترک زبان . کودکی ام با زمزمه هایی از« هوپ هوپ نامه » و «حیدر بابا » پر شده است . بلوغم با عاشقانه های « بول بول » و « زینب » گذشته و جوانی ام با سوز زیبای کمانچه ی « رامیز قلی اف » . ترک هستم و وهمچون تمام هم زبان هایم گاه شاهد تحقیر و که داشت فارس زبانان که البته همیشه از سوی پایین ترین طبقه فکری انان بوده است ، بوده ام .و به همین دلیل نیز به غیر از
سالهای جوانی وخامی هرگز غمی از این بابت نداشته ام . که می دانم عزت انسان به انسانیت اوست . نه به نژاد ، مذهب ، زبان یا هر چیز حادث دیگری . بنابراین زمانی که با عکس العمل همزبانان و حتی فرهیختگان آنها نسبت به کاریکاتوری مواجه شدم ، فشار عظیم احساس حقارت در میان آنان را دریافتم .
مرا با قصد و نیت کاریکاتوریست فعلا کاری نیست که می پرسم اگر ما خود ، خود را باور داشته باشیم سخیف ترین دشنام ها نیز نمی تواند اطمینان ما را نسبت به خود از بین ببرد .
می خواهم در اینجا دو وجه مسئله را بررسی کنم . وجه اول کاریکاتوریست روزنامه ی ایران جمعه با قصد و نیت ، تحقیر و که داشت قومی از بی شمار اقوام خانواده ی بشری را به انجام رسانده . به گمان من در این زمان یکی شدن روز به روز گسترده تر شونده ی اندیشه ی بشری به غیر از آن که با احساس ترحم به شخصی که هنوز در نیمه شب بشریت مانده و انسانهایی را به هر دلیلی که تر می داند بنگریم و آرزو کنیم که خداوند دل او را با نور رنگین کمانی ی اندیشه ی بشری روشن سازد که البته در این جا کاریکاتوریست مذکور چندان منفورتر از گروه هایی همانند خودش قرار نمی گیرد . منظورم تمام آن گروه هایی ست که نام آنان با پیشوند پان شروع می شود . پس او گناهی بزرگتر از آنان مرتکب نشده . ضمن تذکر این نکته که اگر اهانتی صورت گرفته ابزار آن قلم بوده و جوابی « قلمی » یا کلامی می طلبیده و با متانتی که باز ما ترک زبانان را مصداق تحقیر کننده ترین جوکها قرار ندهد . آیا فریاد « مرگ بر » عمل ما را همتای آنان که سالها و قرنها در این تکه ی جغرافیایی از جهان به همراه اهالی زبانهای دیگر و رنگهای دیگر و پیرو مذاهب دیگر مورد ستم قرار داده اند ، نمی کند ؟
وجه دوم قابل مطالعه تر است ؛ یک فریم از حدود پانزده یا بیست فریم تشکیل دهنده ی یک «گزارش - کمیک» جدا شده ، به شیوه ی بولتن سازان ، برجسته شده و معلوم نیست چگونه پیراهن عثمانی شده تا احساسات قوم مرا به بازی بگیرد و قوم من نیز وارد بازی شده . آیا تمام آن دوستانی که کاریکاتوریست را محکوم کرده اند مطلب ذکر شده را کاملا مطالعه کرده اند ؟ یا همان یک فریم کوچک برای محکوم کردن انسانی به نژاد پرستی ، به پستی و به مرگ کافی بوده است ؟ چرا این گونه نگاه نکنیم که هنرمند شاید با حسی از صمیمیت یکی از چندین زبان زنده ی سرزمینش را مورد استفاده قرار داده . به هر صورت حداقل سوابق حرفه ای ی کاریکاتوریست مذکور نشان از آن داشته که با آرمانهای مشترک آزادی خواهانه همسوست و اگر غم نان او را مجبور به قلم زنی در روزنامه ی منسوب به دولت کرده است دلیل بر انتساب او بر آن تفکر نیست . به راستی از سازمانهای سیاسی انشالله فرهیخته مایوس شدم زمانی که دیدم که برای کسب محبوبیت هم چون رقیبش بر امواج پوپولیسم سوار شده و بی توجه به اصل قضیه امواج پی در پی محکوم کردن ها را پر فشار تر کرده است . ضمن این که تعجبی ندارد در میان افراد حوادث چند روز اخیر پان ترکیست ها و ... ایستاده اند و وزیر ارشادمان قربانی به قربانگاه می برد تا همه ی تقصیرها را ( تحقیر از ستم و تبعیضی صد ساله ) به گردن نیستانی بیندازد .
در این جای روی سخنم با پان ترکیست هاست . برادرانی که قبل از انسان بودن ترک هستند . قبل از برادر بودن ، قبل از پدر بودن ، قبل ازدوست بودن و قبل از عاشق بودن ترک هستند . به عقاید شما تنها در حد یک عقیده احترام می گذارم اما می پرسم چگونه وقتی خود قربانی افکار متحجرانه و تبعیض آلود برخی هموطنان غیر همزبان بوده ایم می توانیم باز هم برای انسان و انسانیت درجه بندی قائل شویم ؟
.....
از یاد نبریم پشت این قضیه جوانی ایستاده است که مانند همه ی ما حق اشتباه کردن دارد . نخواهیم قربانی قرنها تبعیض ، او باشد . نخواهیم فشار زندگی در این واحد جغرافیایی چنانمان کرده باشد که به جای تلاش برای تغییری بنیادین درجهت آزادی و برابری و رفع تبعیض و برای تسکین عصبیت خود انسانی را به محراب قربانی ببریم و نخواهیم که جان و کرامت انسانی قربانی آدرس غلط دادن ها نشود .

لینک ها :
تیم رهبری وبلاگ تمام نقطه نظرات را می خواند . آن قدر لینک ها زیاد است که شما را ارجاع میدهیم به صفحه ی کامنت ها . آنجا چیزهای دندان گیر تری نصیبتان می شود .
من پانزده سال است این آدم را میشناسم / من خودم خبر دارم / که او از یک آدم بیگانه و مرموز / که اسمش آقای «کا» بود پول میگرفت، / که کسی را نرنجاند / و با همه مهربان باشد / و هرگز به کسی توهین نکند / و پایش را روی هیچ مورچهای نگذارد / از وبلاگ نقش خیال
سلکیک دوست عزیزی ست که زحمت ثبت یک پتیشن را در سایت ایران پتیشن کشیده است . این اعتراض نامه هم می تواند صدای خیلی از ماها را به گوش مسئولین و دوستان ترک برساند . به