ایرنا:
جلسه رسيدگي به اتهامات "مهرداد قاسمفر" و "مانا نيستاني"، سردبير و كاريكاتوريست هفته نامه "ايران جمعه" امروز(سهشنبه) در شعبه ۱۵دادگاه انقلاب تهران برگزار شد.
به گزارش خبرنگار ايرنا دراين جلسه نماينده مدعيالعموم، اتهامات قاسمفر و نيستاني را كشيدن كاريكاتور توهين آميز اعلام كرد.
سردبير و كاريكاتوريست هفتهنامه ايران جمعه درادامه اين جلسه به دفاع از خود پرداختند.
قاسمفر و نيستاني در دفاع از خود ضمن عذرخواهي از چاپ كاريكاتور منتشره در هفتهنامه ايران جمعه عنوان كردند كه هيچ سوءنيتي در انتشار كاريكاتور ياد شده نداشته و قصدي هم براي توهين نداشتهاند.
در اين جلسه آخرين دفاع از متهمين پرونده اخذ شد.
براساس اين گزارش دادگاه ظرف مهلت قانوني نسبت به صدور راي در اين پرونده اقدام خواهد كرد.
هفتهنامه "ايران جمعه" با تيراژ محدود، ارديبهشت ماه گذشته در صفحه مربوط به طنز كودكان، كاريكاتوري به چاپ رساند كه اعتراض هموطنان آذري زبان را برانگيخت.
بدنبال اين موضوع، مهرداد قاسمفر سردبير اين نشريه و مانا نيستاني كاريكاتوريست آن، به دادسرا احضار و پس ازتحقيقات مقدماتي بازداشت شدند.
درهمين ارتباط روزنامه ايران نيز با راي هيات نظارت بر مطبوعات دوم خرداد ماه توقيف شد.
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 2:43  توسط آزادی برای مانا
|
خطاب به مسئولين قضايی کشور:
چند وقتی است که فضای مطبوعاتی کشور باز هم تحت تاثير عوامل و پديدههای بيرونی التهابات خاصی را تجربه میکند. انتقاد تند گروهی از هموطنان برعليه برخی از رسانههای کشور شايد تازهترين و درعين حال تلخترين ماجرايی باشد که درباره مطبوعات ايران رخ داد. مطبوعاتی که طی سالهای گذشته بيشترين دفاع را از حقوق مسلم همه مردم ايران و ساکنين سرزمين مادری به تصوير کشيدند. به نظر میرسد اين رويارويی بيشتر از آن که ماهيتی واقعی داشته باشد از پشتوانهای سياسی بهره میبرد که به ازای آن تا امروز دونفر از روزنامهنگاران صاحب نام کشور (مانا نيستانی و مهرداد قاسمفر) را به ورطه فراموشی کشانده است. بدون شک ساکنين سرزمين ايران بر هر زبان، رنگ و نژادی نمیتوانند سودای مرگ آزادی هرانسانی را در وجود و ذهن خود پرورش دهند و اين درست واقعيتی است که آزادگی، بزرگ منشی و مبارزات ملی تمام اقوام ايرانی از جنوب تا شمال و از غرب تا شرق به تاريخ بزرگ ايران هديه داده است. بر همين اساس به نظر میرسد عليرغم تمام جوسازیها و به کينه نام بردن از روزنامهنگاران ايرانی، بتوان امروز به راحتی اين قصه را ساز کرد که اکنون دونفر در سايههای فراموشی، رنج بزرگ زندان را به جان میخرند. دونفری که عضوی از جامعه روزنامهنگاران ايرانی هستند که حالا ديگر همه میدانند طی چند سال گذشته بيشترين آسيبهای سياسی – اجتماعی را به خاطر دموکراسی ايران، آزادگی ايران، سربلندی، آبادانی و پيروزی تمام ايران به خانه برده اند.
به طور حتم وقت آن رسيده است که از شما مجريان فرامين قانونی کشور بخواهيم که ديگر قصه اسارت فرزندان قلم (مانا نيستانی و مهرداد قاسمفر)را به پايان خود نزديک کنيد. چه؛ آزادی وديعهای است که بدون شک مردم و ملت ايران نيز آن را پاس میدارند حتی اگر در بساط يک اشتباه خدشهای را پذيرا شده باشند. اين نامه فقط يک تقاضا است، تقاضا برای آزادی، پس شما که کليددار قانون هستيد آن را مهر کنيد تا از اين طريق خندهای هديه داده شود.
۱. آزادی اسماعيل
۲. آشتيانی زهره
۳. آشفته رضا
۴. آصف نخعی فروزان
۵. ابراهيمی مهری
۶. احمدی آمويی بهمن
۷. احمدی محسن
۸. احمدی مريم
۹. احمدی مونس(آروين) داوود
۱۰. احمدی نعمت
۱۱. ارشاد محمد رضا
۱۲. ارغنده پور کريم
۱۳. ارکانزاده يزدی سعيد
۱۴. اسلاميه سعيده
۱۵. اصغری علی
۱۶. افتخاری راد امير هوشنگ
۱۷. افروزمنش مهدی
۱۸. اکبری آزاده
۱۹. اکبری صحت جليل
۲۰. اکبريانی محمد هاشم
۲۱. الله بداشتی ساناز
۲۲. الوندی پدرام
۲۳. امامی پروين
۲۴. امجد نرگس
۲۵. امير شاهی سيد افشين
۲۶. امير شاهی فرنوش
۲۷. انصاری راد رضا
۲۸. بارسقيان سرگه
۲۹. باروتی هاشم
۳۰. باستانی مسعود
۳۱. باشو بهزاد
۳۲. باقی مريم
۳۳. براتی پرويز
۳۴. برزگر جلال
۳۵. بروغنی احمد
۳۶. بنی يعقوب ترانه
۳۷. بنی يعقوب ژيلا
۳۸. بوذری رحمان
۳۹. بورقانی احمد
۴۰. بورقانی فراهانی سهام الدين
۴۱. بهروزی نيک فرشته
۴۲. پنهانی داوود
۴۳. پور استاد وحيد
۴۴. پير حسين لو علی
۴۵. تاجيک رضا
۴۶. تاجيک مهدی
۴۷. تقدسی احسان
۴۸. تقی زاده الهام
۴۹. توانا کامبيز
۵۰. توکلی منوچهر
۵۱. جعفری کريم
۵۲. جلالی فراهانی احمد
۵۳. جلالی کاوه
۵۴. جمشيدی ايرج
۵۵. جوادی فرامرز
۵۶. جودکی نرگس
۵۷. حاجبيان امير حسين
۵۸. حاجی اسماعيلی احسانه
۵۹. حسن نيا آرش
۶۰. حسينی سيد حمزه
۶۱. حق علی
۶۲. حقانی مهری
۶۳. حيدرس محمد
۶۴. حيدری هادی
۶۵. حيدريان حميرا
۶۶. خاتمی فر عبدالله
۶۷. خادم المله فرح
۶۸. خادم شريف مرضيه
۶۹. خانی حسين
۷۰. خبيری مجيد
۷۱. خبيری محمد
۷۲. خجسته رحيمی رضا
۷۳. خدادادی رضا
۷۴. خرسند ليلی
۷۵. خضر حيدری فهيمه
۷۶. خلعتبری ميترا
۷۷. دارلشفايی بهمن
۷۸. درخشان ليلا
۷۹. دليری جواد
۸۰. دوران بهزاد
۸۱. دوکوهکی پرستو
۸۲. دهقان علی
۸۳. دهقان قاسم
۸۴. راعی سعيد
۸۵. رجايی عليرضا
۸۶. رضايی علی
۸۷. رمضانی يگانه بنفشه
۸۸. روح محمد جواد
۸۹. رهبر محمد
۹۰. زارع کهن نفيسه
۹۱. زارعی قنواتی اردشير
۹۲. زرگری کيوان
۹۳. زوره رعنا
۹۴. زيد آبادی احمد
۹۵. سالک سجاد
۹۶. ستوده معصومه
۹۷. سرافرازی کيوان
۹۸. سرخی اميد
۹۹. سلطانين کامبيز
۱۰۰. سليمان نوری رضا
۱۰۱. سياح سيد ياسر
۱۰۲. سيد آبادی علی اصغر
۱۰۳. سيدين امير
۱۰۴. شاملو علی
۱۰۵. شبانی مريم
۱۰۶. شريعتی سعيد
۱۰۷. شريف سولماز
۱۰۸. شکوهی حميدرضا
۱۰۹. شمس الواعظين ماشاالله
۱۱۰. شمس سعيد
۱۱۱. شمس مستوفی شهريار
۱۱۲. شمشيری محسن
۱۱۳. شهبازی رامتين
۱۱۴. صاحبان زند سجاد
۱۱۵. صادقلو کاووس
۱۱۶. صادقی سوسن
۱۱۷. صارمی فر مهدی
۱۱۸. صالح آبادی حامد
۱۱۹. صداقت حميد
۱۲۰. صدری امير
۱۲۱. صدری نژاد زهره
۱۲۲. صدفی هوشنگ
۱۲۳. صمد بيگی بهروز
۱۲۴. طبرسی رامين
۱۲۵. طريقی نوشين
۱۲۶. طلوعی سحر
۱۲۷. عابدی احسان
۱۲۸. عابدی هدی
۱۲۹. عباسی داريوش
۱۳۰. عباسی مهدی
۱۳۱. عبداللهی اصغر
۱۳۲. عبداللهی بهمن
۱۳۳. عدالتيان وحيد
۱۳۴. عشقی پيام
۱۳۵. عصاران آزاده
۱۳۶. عظيمی پريسا
۱۳۷. علوی اسماعيل
۱۳۸. علی مدد آرزو
۱۳۹. علی نژاد مسيح
۱۴۰. علی نظری مزدک
۱۴۱. عليزاده امير
۱۴۲. عليزاده حبيب
۱۴۳. غائب فريده
۱۴۴. غلامی بنفشه
۱۴۵. غنی مهدی
۱۴۶. فتوره چی نادر
۱۴۷. فراهانی الهه
۱۴۸. فرجاد فرهاد
۱۴۹. فرجی سعيد
۱۵۰. فرهاد بهمن پناه
. فولادی علی
۱۵۲. قاسمی مهران
۱۵۳. قدر خان ثمانه
۱۵۴. قدمعلی محمد
۱۵۵. قلی پور علی
۱۵۶. کاشی علی
۱۵۷. کاظمی داود
۱۵۸. کدخدا زاده علی
۱۵۹. کريم زاده حسن
۱۶۰. کريم زاده مهدی
۱۶۱. کريمی مجد رويا
۱۶۲. کريمی مقدم عليرضا
۱۶۳. کيوانی نژاد علی
۱۶۴. گرانپايه بهروز
۱۶۵. گودرزی محسن
۱۶۶. لطفی ليلا
۱۶۷. لعلی امير
۱۶۸. مبشر خسرو
۱۶۹. متقی سيد حميد
۱۷۰. محبعلی نيلوفر
۱۷۱. محمد پور محمد
۱۷۲. محمدی داوود
۱۷۳. مختاباد سيد ابوالحسن
۱۷۴. مختاری آزاده
۱۷۵. مدرسی فريد
۱۷۶. مزروعی حنيف
۱۷۷. مشايخی مهرداد
۱۷۸. مشکلاتی احمد
۱۷۹. مصطفايی مهديه
۱۸۰. مظاهری ريحانه
۱۸۱. معتمدی ابوذر
۱۸۲. معصومی آزاده
۱۸۳. معصومی ياسر
۱۸۴. معطريان رضا
۱۸۵. مفيدی بدرالسادات
۱۸۶. مقدم پيمان
۱۸۷. ملک پور کامران
۱۸۸. ملکی ليلا
۱۸۹. منصوريان نيلوفر
۱۹۰. موسوی بجنوردی احمد
۱۹۱. موسوی سيد علی
۱۹۲. مومنی مينو
۱۹۳. مهرابی احسان
۱۹۴. مهرابی پور ليلا
۱۹۵. مهرگان کيوان
۱۹۶. مهرنژاد بهاره
۱۹۷. مير ابراهيمی روزبه
۱۹۸. ميرزايی مريم
۱۹۹. ناعمه مرتضی
۲۰۰. نرسسيان آرمن
۲۰۱. نوروزی کامبيز
۲۰۲. نوری کسری
۲۰۳. نوری محمد
۲۰۴. نيستانی توکا
۲۰۵. وزيری رهام
۲۰۶. وزيری نسرين
۲۰۷. وزينی حسن
۲۰۸. وطن خواه خاطره
۲۰۹. هدايی ياشار
۲۱۰. ياوری آرش
۲۱۱. يوسفی هيوا
۲۱۲. معظمی علی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 3:19  توسط آزادی برای مانا
|
به تو که عمودی های زندان تو را گم کرده است،
از انتظار نفرت دارم. و اين بلاتکليفی و نامه نگاری دارد بيمارم می کند. آنقدر به ديوارها مشت کوبيده ام که همه شان ريخته و خراب شده است، ولی مشت هايم ديگر کار نمی کند. اين روزگار هم ديوار پشت ديوار می سازد. خسته ام. و اين زندگی ديوانه ام کرده است. اين بی عدالتی ها و ميله های زندان و آدمها مرا به جنون کشيده است. خسته ام، ديوانه ام. و پُر از فريادی که هيچ کس خريدار آن نيست. پُر از خطوطی که هيچ چشمی نمی بيند. کجاست اين عدالت؟ ديگر از صلح هم نخواهم گفت، که بايد در واژه نامه تاريخ معنايش را جست. ديگر از گلفروش همسايه هم نخواهم نوشت، که کس را برای دربند، يارای گل خريدن نيست. ديگر از حرف نخواهم نوشت، که بی فايده ترين روش گفتگو است. ديگر از عدالت نخواهم نوشت، که آدميان را به خنده می اندازد. ديگر از احساس هم نخواهم گفت، که شش ضلعی خود را مدتهاست که از دست داده است. ديگر از سياست هم نخواهم نوشت، که با پنجه های زهرآگينش هر بار يکی را به قربانی گرفته است. خسته ام ديگر. هر چه می گويم کسی پاسخم را نمی دهد، نمی گويند چرا، تا کجا بايد بروم، تا کدامين ديوار پولادين را مشت زنم؟
می گويند بايد بروم. می گويند حرف زدن را دوای درد نخواهد شد. کاش می دانستی که نمی توانم. نمی شود.خسته ام. و زندگی بدون آن همه لحظات خوش که داشتيم چه دلگير است. ساعتها حرفهايمان را مرور می کنم، و هر بار اين جمله ات برايم روشن تر می شود که می گفتی: "سوژه کتاب هر چه باشد سياسی نخواهد بود"...همه را خوب يادم هست. پس چه شد؟ چرا کسی صدايم را نمی شنود؟ چرا هيچ کدام از اين مردان زمانه به بيداری عدالت نمی ايستند؟ کجا رفته اند اين همه مبارز؟ دلم شکسته است. خسته ام. و زندگی کردن خوب از ياد من رفته است. روز و شب را هم نمی گذرانم. خودش می گذرد. و نمی دانم چطور. تنها اين را می دانم که خوب نمی گذرد. راستی گفتم کتاب. برای کتاب مشترکمان هم يک ناشر پيدا شد که حاظر شود سرمايه گذاری کند. کاش در پشت آن ديوارهای لعنتی نبودی تا می دانستی.
امروز، پنجاه و پنج روز می شود که بی خبر مانده ام. پنجاه روز است که برای هر موجود زنده ای که زبان مادری اش را بلد است و خواندن و نوشتن می داند نامه نوشته ام. پنجاه روز می شود که شبهايم با روز هيچ فرقی ندارد. پنجاه روز است که اين روزگار رکورد سخن گفتن من با تو را شکسته است. پنجاه روز. باورت می شد؟ خسته ام. پنجاه روز است که نه صدايی شنيده ام، نه آدمی ديده ام، نه هيچ حرکتی، که نشان دهد آجری تکان می خورد، يا که آبی از آسمان به پايين می ريزد. پنجاه روز است که باور را از دست داده ام. پنجاه روز است که اين جسم، اين ديوارهء سخت، روح مرا خراش می دهد. خسته ام. پنجاه روز است که هر کاری از من سر می زند يا از سر همان "جبر" احمقانه ای است که می گفتی، يا همان اميد، که فردا روز پنجاه و يکم، شايد خبر آزادی ات برسد. پنجاه روز است که روزگار به من ثابت کرده است که خنديدن غدغن است. خنديدن که هيچ، راه رفتن هم غدغن است، نفس کشيدن هم غدغن است، زندگی کردن غدغن است، کار کردن غدغن است، مهر ورزيدن غدغن است، حرف زدن غدغن است. مانای من، اشتباه بود همه اش. خنديدن غدغن است.
ادامه در پرشین کارتون

ما چنانيم ليكن ؛ كه هستيم/ یادداشتی براي مانا نیستانی از پژمان علي پور
در شهري كه من زندگي مي كنم ، قوم كرد ؛ بيشترين ساكنانش هستند كه در ميان آنها ، ترك زبانان نيز زندگي مي كنند وقوميت هاي ديگر به نسبت كمتر . يك زندگي مسالمت آميز.... گاهاً درگيري ها بر سر قدمت وجودي قوم شان هنوز هم به شكلهاي مختلف مشهود است . اختلافات و درگيري هايشان بر سر قوم برتر است و كدورت هاي ديرينه و... به نظر مي رسد كه در كنار هم زندگي مي كنند اما با هم بودن را بر سر برتر بودن خودشان ؛ فراموش مي كنند . با هم ايم ، اما نيستيم.
ادامه در پرشین کارتون
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 13:50  توسط آزادی برای مانا
|
معصومه ناصری : این عکس را نمی دانم مرتضی قدیمی کی از مانا گرفته است اما گذاشتمش با اجازه مرتضی اینجا تا نگاه مانا نیستانی که یکی از ما بود یادمان نرود. یادمان باشد همیشه یکی از ما به بهانههایی مبتذلتر از نوشتن نمنه میتوانیم همانجایی باشیم که الان مانا و مهرداد قاسمفر هستند.
واقعاً واقعاً واقعاً جز نامهنگاریهای بیهوده کاری از دستمان برنمیآید؟
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 3:42  توسط آزادی برای مانا
|
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 3:30  توسط آزادی برای مانا
|
نمیدانم هادیتونز چقدر برای مانا نيستانی مهم است؛ يا مهم بوده است. نمیدانم مانا نيستانی چقدر برای هادیتونز مهم است؛ يا مهم بوده است. ولی وقتی قرار است برای سهسالگی وبسايت کاريکاتوريستهای ايران مطلبی بنويسم، نمیتوانم فراموش کنم مانا را و وضعيتش را در زندان. شايد آنجا، در سلول –که حالا میگويند با حضور مهرداد قاسمفر ديگر تکنفره نيست- او مشغول فوت کردن شمع سهسالگی هادیتونز باشد، همانطور که هادیتونز شمع تولد مانا را در غيابش فوت کرد –يا نکرد؟
وبسايت هادیتونز، متاسفانه، هنوز تکتاز ميدان کاريکاتوريستهای ايران است و نمیدانم چرا رقيبی برايش نيامده در اين سه سال. با اين حال وبسايت هادیتونز، خوشبختانه، هنوز و همچنان، خواندنی است و البته ديدنی.
... دارم سعی میکنم نظرم را دربارهی سايت بنويسم و نمیتوانم. در اين فکرم که کاش جای من، مانا نظرش را مینوشت که هم کاريکاتوريست است، هم همکار هادیتونز است و هم اينکاره. نمیدانم ادامه دادن اين يادداشت چقدر درست است وقتیکه اينهمه مانا حضور دارد به جای هادیتونزی که نمیدانم چقدر برای مانا مهم است...

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 0:47  توسط آزادی برای مانا
|
آقای محمدحسین نیرومند! آیا این شب ها راحت می خوابید؟نامه ای از هادی حیدری
آقای محمدحسین نیرومند
قائم مقام محترم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و مدیر مسوول سابق مجله "کیهان کاریکاتور"
با سلام و آرزوی سلامتی؛
غرض از نگارش این نامه طرح برخی دغدغه هاست که چندین روز است ذهنم را به خود مشغول کرده اند.
سوالاتی از حضورتان داشتم.
آیا این شب ها راحت می خوابید؟
روزهایتان چگونه می گذرند؟ اوضاع فرهنگ و هنر بر وفق مراد است؟
آیا شب ها راحت خوابتان می برد در حالی که مانا نیستانی و مهرداد قاسمفر چهلمین روز از زندان خود را در بند 209 زندان اوین می گذرانند؟!
چگونه روزگار می گذرانید در حالی که زنی تنها در فراق همسرش که فقط 5 ماه از عروسی شان گذشته انتظار بازگشت او را می کشد و در سویی دیگر مادری با تنها فرزندش در حسرت دیدن پدر شب ها را به صبح می رسانند؟
مگر شما هم کاریکاتوریست نیستید؟
مگر "مانا" همکارتان نبود زمانی که مدیرمسوولی مجله کیهان کاریکاتور را در موسسه فخیمه "کیهان" بر عهده داشتید؟
مگر شما مانا نیستانی راتا به حال نشناخته اید؟
دلمان خوش بود که همکاری از میان کاریکاتویست ها به قائم مقامی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی رسیده است که شاید درد همکارانش را حس می کند!
واحسرتا که 40 روز از زندانی شدن مانا نیستانی و مهرداد قاسمفر گذشته و دمی از قائم مقام محترم وزیر ارشاد برنخاسته است!!
حتی یک کلام از شما نشنیدیم که در حمایت و حتی تقبیح آنان سخن گفته باشید؟
مگر شما مسوولیت مهمی ندارید در دولتی که داعیه اش مهرورزی به بندگان خدا و عدالت گستری است.
این عدالت است که دو بی گناه به جرمی که هیچ گاه عمدی نبوده، 40 روز را در انفرادی بگذرانند؟
آن ها بر اساس چه قانونی بدون محاکمه مجبور به تحمل روزهای سخت زندان شده اند؟ مگر آنان بندگان خدا نیستند؟ پس کجاست مهرورزی به بندگان خدا؟!!!
آقای نیرومند!
در کمال تاسف شنیده ام که وزیر محترم ارشاد که از دوستان دیرینه و صمیمی شما هستند و قطعا در این مورد اخیر مشورت های فراوانی با شما کرده اند نه تنها مانا نیستانی را بی گناه نمی دانند بلکه گفته اند که این آقا در روزنامه های زنجیره ای کار می کرده و به همین دلیل هم قدمی در جهت آزادی وی برنداشته اند!
ادامه در هادی تونز

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 16:7  توسط آزادی برای مانا
|
نامه ی همسر مهرداد به محمود احمدی نژاد
هادیتونز:
"ماهرخ غلامحسين پور"
خبرنگار ايرنا و همسر روزنامه نگار در بند "مهرداد قاسمفر "
بنام پرودگاري كه رحتمش بي بديل است
امروز يكماه است كه تير چراغ برقها را به اميد بي سببي شماره مي كنم و هر شب پاي سجاده خدا را به عمر سبكبار درخت" مخيلو" قسم مي دهم كه همسرم را هر چه زودتر به خانه ي بي چراغ و بي نور من برگرداند .
دلم مي خواهد خدا به زبان ساده ي قابل فهم بندگان ساده دلش ، به زبان ساده ي دايره المعارف فارسي ، به زبان ساده ي "تصميم كبري " و "شب بود ، ماه پشت ابر بود كودكي " به زبان ساده ي روزهاي خالي بي مرزها ، بي جاده ها ، بي نقشه ها و بي كشورهاي دور و به زبان ساده ي روزهاي كپر و جغرافياي پنج ريالي كرايه تاكسي ، به من بفهماند كه گناه عقوبت نكرده ي " مهرداد" چه بوده است ؟
ادامه


+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 3:41  توسط آزادی برای مانا
|