روز هفتم
روز هفتم - دوشنبه هشتم خرداد ماه هشتاد و پنج خورشیدی

خبر جدیدی نیست . مانا و مهرداد هنوز در زندانند . امروز مانا تولدش را داخل سلول انفرادی جشن می گیرد . بیاییم برای مانا بنویسیم تا مانا بداند که در روز تولدش اصلا تنها نیست . بیایید برایش یک تولد خاطره انگیز بسازیم .
توضیح : کامنت دانی وبلاگ با مشکل مواجه شده . می توانید ای میل بزنید . من نظراتتان را اینجا می آورم . البته کامنت دانی را هم یک تستی بکنید .


کاریکاتور حمید رضا پور نصیری برای تولد مانا ( ممنونم حمید جان )

نیک آهنگ برایمان کاریکاتوری به مناسبت تولد مانا کشیده . ممنونم نیکان


آخرین اخبار :
نماینده ی بوشهر : تعطيلى روزنامه ايران به نفع نظام نيست
ايرنا: نماينده بوشهر در مجلس گفت: در شرايط كنونى كشور براى آگاهى بخشى به جامعه و خنثى كردن ترفند هاى دشمنان به عنوان يك نماينده اصولگرا معتقدم كه همه اصولگرايان اعتقاد دارند كه تعطيل كردن روزنامه ايران به نفع نظام نيست. «شكر الله عطار زاده» افزود: با توجه به اينكه كاركنان شريف روزنامه ايران از اقدام اخير تبرى و دورى جسته و با عذر خواهى از مردم شريف آذرى زبان صداقت خود را اعلام كردند، اين پوزش براى التيام رنجش مردم آذرى زبان كافى است. وى از بزرگان آذرى زبان و نمايندگان آنان در خانه ملت خواست كه با پذيرش عذر خواهى روزنامه ايران و نوشتن نامه اى به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى پيشقدم شوند تا زمينه انتشار مجدد اين روزنامه موثر در عرصه اطلاع رسانى فراهم شود. وى اضافه كرد: قطعاً با توجه به بينش رفيع مردم آذرى زبان كه همواره مشعل دار آگاهى و دانايى در كشور هستند، خواسته اى مبنى بر تعطيلى روزنامه ايران ندارند، بلكه آنان خواستار برخورد با افراد خاطى هستند كه اين روند نيز در حال اجرا است.

تلاش برای انتشار مجدد روزنامه ی ایران و آزادی دستگیرشدگان / محمد علی ابطحی
دیروز در روزنامه ی اعتماد ملی یکی از پر معناترین کاریکاتورها را دیدم. هادی حیدری تصویری از مانا نیستانی، کاریکاتوریست زندانی کشیده بود که با لباس زندان، نامه ی همراه با عشق و محبت خود را تقدیم به ترک زبانان کشورمان کرده بود. آذری های ایرانی هم پر احساس تر از آنند که پیام این نامه ی محبت آمیز را دریافت نکنند. امیدوارم مانا نیستانی از زندان بیرون بیاید و خودش با زبان کاریکاتور بهترین دسته گلهای محبت آمیز را به ترکها تقدیم کند / ادامه

توکا :
از امروز ديگر كاريكاتور نميكشم!
توكا نيستاني*
امروز دوشنبه است، روزي كه طبق تعهدم بايد طرحي براي ستون كاريكاتور «اعتماد ملي» ميكشيدم و هشتم خرداد است روز تولد برادرم مانا نيستاني ...
مانا يكي از حرفهايترين كاريكاتوريستهاي ايران است. اين را نه از سر تعارف يا تكليف برادري ميگويم. كم هستند كاريكاتوريستهايي كه براي امرار معاش به شغل دوم و سوم نياز نداشته باشند و مانا يكي از همين جماعت انگشتشمار است. هر هفته قبل از ديدن آخرين كارش دچار هيجان و دلهره ميشدم مثل وقتي كه راه رفتن «بندبازي» را روي طناب ميبينيد و در تمامي لحظات هراس افتادنش را داريد تا به مقصد برسد و نفسي به راحتي بكشيد كه اين بار هم موفق شد. هميشه از خودم ميپرسيدم كه تا كي ميتواند هفتهاي چند داستان بنويسد و مصور كند، ميديدم كه چطور تمام طول هفته را به كاري سخت و طاقتفرسا ميگذراند و ميدانستم كه وقتي چنين فشاري مداوم شد بالاخره روزي «اشتباه» خواهد كرد. هفته پيش مانا از «بند» افتاد و حالا در «بند» است.
ادامه
هدیه ی آروین - یک مطلب و یک عکس از مانا :

آروین - وبلاگ آزادی برای مانا - تولدت مبارك آقاي كاريكاتوريست
خرداد روز تولد ماناست. امروز، مانا سيوسه ساله ميشود. سهسال پيش در همين روز زلزلهاي در شمال آمد كه تا تهران را لرزاند و خاطرهي تولد آن سال مانا را برايمان پررنگتر كرد. اما امسال؟، خاطرهي امروز ميتوانست حتي به پررنگي خاطرهي آن سال هم نباشد.
***
گفتنيها گفته شده. مانا نيستاني و مهرداد قاسمفر، اكنون درگير موقعيت پيچيدهاي شدهاند كه از كم و كيفش همه باخبريم. بر صادقان پوشيده نيست كه در مضمون كاريكاتورها عمدي در كار نبوده است. جزاين چه ميتوانيم بگوييم و چه كنيم جز صبر و سكوت. سكوتي كلافهكننده و نگراني از عاقبت اين داستان و اين سوءتفاهم.
وقتي كار ميكني، دلت را به دريا زدهاي. هرچه هم محتاط باشي، حاصل كارت كه با امضاي تو بهطبع ميرسد، ممكن بهانهاي دست كسي بدهد و حتي جنجال بيافريند. مطمئن باشيد كه فكرش را هم نميكني كه بيراه رفتهاي يا خطايي كردهاي. اين را ميگويم خطاب به آن كسان كه شك ندارند هميشه عمدي در كار هست و توطئهاي در پس پرده نهفته. مانا روحش هم خبر نداشت كه استفاده از اصطلاحي روزمره، ملعبهي جمعي ميشود براي تفرقه. او تا همينجايش هم بيش از آنچه بايد، تاوان پس داده است.
تمام داستان شبيه به يك كاريكاتور سورئال شده است. اغراق در واقعيتها و احساسات مردمي، اين بوده بدشانسي مانا و سردبير. به خودم ميگويم حالا چرا مانا، او كه قصدش توهين به هيچكس نبوده؟ چرا آنجا كه سريالي اشارهي مستقيم ميكرد به لحجهي آذري محكوم نشد؟ چون آن را همه ميديدند و خوششان ميآمد، بازيگرهايش را دوست داشتند و بر حسن نيت سازندگانش ترديد نداشتند؟! مانا را نميشناسيد كه وجودش براي فرهنگ و هنر اين مرز و بوم، از كل هزلنامههاي تلويزيوني دست چندمي كه سالهاست پخش ميشود، بسيار مهمتر است.
***
اينك صداي آذربايجان بهگوش همه رسيده است. همه ميدانيم كه مشكل، بزرگتر از چند حرف لاتين است كه پاي كارتوني نوشته شده... پس، جوانمردي ميخواهد بخشش دو بيگناه كه از بد روزگار، قطرهاي شدهاند براي لبريزشدن كاسهي صبر هموطنان آذري. مگر نهاينكه همهمان در يك خانه زندگي ميكنيم و به آداب يكديگر خو گرفتهايم؟

